وِر ایز ماییحیی؟
پس چهچیزی عاشقانهتر از مردی که پولش در خیابان تمام شده است، و دارد فیلم بازی میکند که «این کیف من چرا جا موند تو خونه؟ لعنتی...» و چهچیزی عاشقانهتر از اینکه «اوکی؛ برس به کارت. چیزی خوردی؟ با معدهت بد تا میکنیها... حالا تو هی گوش نکن..»
اصلا تو میفهمی چرا من مدتهاست میخواهم جواب هر حرفی را اینجوری بدهم:
«.........................................................................................»
میفهمی؟ نمیفهمی. نمیفهمی. نقطهچینهای بلند، و تایپکردنهای مستاصل، و اینکه یکمشت چشم در انتظار اند که کِی بیفتی تا فاتحهای بخوانند، عاقبت آدم دستمالیشده است.
ما را ببخش همدم خیلیقدیم، باز عزیز. میخواستم یکچیز عاشقانه بنویسم، شد این.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۲/۲۳ ساعت 17:24 توسط حميد رضا طيبي
|
,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-