سه پند عجیب لقمان به پسرش

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو ۳ پند می دهم که کامروا شوی.
اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
 دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی
 و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی
پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد:
اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .
 اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .

و اگر با مردم دوستی کنی  در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست .

سخنی زیبا از سهراب سپهری

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،

می خواهم بدانم،
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟
سهراب سپهری

ضرب المثل

مردم را به اندازه قلبشان اندازه بگیر نه به اندازه حساب بانکی‌شان

 

       گیرم که زجرم و گنه‌ام درگذری              زآن شرم که دیدی که چه کردم چه کنم



وِر ایز مای‌یحیی؟

پس چه‌چیزی عاشقانه‌تر از مردی که پولش در خیابان تمام شده است، و دارد فیلم بازی می‌کند که «این کیف من چرا جا موند تو خونه؟ لعنتی...» و چه‌چیزی عاشقانه‌تر از این‌که «اوکی؛ برس به کارت. چیزی خوردی؟ با معده‌ت بد تا می‌کنی‌ها... حالا تو هی گوش نکن..»
اصلا تو می‌فهمی چرا من مدت‌هاست می‌خواهم جواب هر حرفی را این‌جوری بدهم:
«.........................................................................................»
می‌فهمی؟ نمی‌فهمی. نمی‌فهمی. نقطه‌چین‌های بلند، و تایپ‌کردن‌های مستاصل، و این‌که یک‌‌مشت چشم در انتظار اند که کِی بیفتی تا فاتحه‌ای بخوانند، عاقبت آدم دست‌مالی‌شده است.
ما را ببخش هم‌دم خیلی‌قدیم، باز عزیز. می‌خواستم یک‌چیز عاشقانه بنویسم، شد این.