

اگر به دنبال دیدن یکی از زیباترین منظرههایی که در دنیا وجود دارد باشی، چند کیلومتر از شهر حسن آباد فاصله میگیری و به سمت دریاچه نمک میروی. دریاچهای که از دور بی شباهت به دشتی پر از برف نیست و وقتی به راحتی روی آن راه میروی، از خوشحالی سر از پا نمیشناسی!
دریاچهای که حاصل چندین هزار سال ورود آب شور رودخانه ی زاینده رود است که نمک خاک شور منطقه را در خود حل کرده و پس از تبخیر در این دریاچه برجای گذاشته است. تعجب تو بیشتر میشود اگر به میان این دریاچه بروی و سری هم به جزیره سرگردانی که در دل آن است بزنی.

بعد از دیدن آن همه سپیدی دریاچه نمک، رفتن به جایی گرم و دلپذیر خالی از لطف نیست. مدتی پیادهروی میکنی و از تپهای بالا میروی. همینطور که نفسنفس میزنی و جلوی پاهایت را نگاه میکنی تا در شنها فرو نروی، ناگهان با صحنه عجیبی روبهرو میشوی. تپههای شن روان در آفتاب مطبوع کویر برق میزند و مانند میزبان مشتاقی، مهمانش را دعوت به ورود میکند.
کفشها را در میآوری و روی شنهای نرم راه میروی، میدوی، غلت میزنی و فریاد میکشی . سکوت و آرامش کویر تو را در بر میگیرد و احساس میکنی که میتوانی ساعتها آنجا بنشینی و به تمام چیزهای زیبایی که در دنیا وجود دارد فکر کنی، یا حتی چرت کوتاهی بزنی.
شب شده است. تا چشم کار میکند تاریکی و تاریکی است. اما کافی است سرت را بالا بگیری و نگاهی به لحاف پر نگین آسمان بیندازی. آن وقت است که با دیدن هزاران ستاره، سرما و ظلمات را فراموش میکنی.
آن قدر ستاره هست که اگر تا صبح هم آنها را بشماری تمام نمیشوند. دستانت را دراز میکنی و ستارهای را در دست میگیری. دلت میخواهد این لحظه را با تمام وجود احساس کنی و به خاطر بسپاری. چشمانت را میبندی و در فکر فرو میروی. بی خود نیست که میگویند: «کویر دنیای دیگری است!»


,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-