فکر میکنم محبت کردن و عشق ورزیدن به نوع انسان (و یا حتی حیوانات و طبیعت( بخشی از نیازهای روحی ما رو بر طرف میکنه و یکجورایی باعث خوشحالی خودمون میشه و محبت دریافت کردن و مورد علاقه قرار گرفتن هم بخشی دیگه از نیازهای ما رو شامل میشه و این دو با هم , باعث حس خوشبختی تو وجودمون میشن...بخصوص اگر روابطمون رو جوری تنظیم کنیم که از همون کسی که مورد علاقمونه ,محبت دریافت کنیم

گاهی نداشتن خیلی چیزها رو ,از جمله رفاه مادی ,میشه تحمل کرد وقتی از لحاظ احساسی حمایت شده باشی... مثلا فقر مالی مسئله ی ساده و قابل درکی نیست تا وقتی تجربه ش نکرده باشی, اما قابل تحمل میتونه باشه برای یک بچه که شبی رو گرسنه بخوابه . ولی نداشتن خانواده ای مهربون و نداشتن کسی که به فکرش باشه و دوستش داشته باشه مثل "مادر" , میتونه بزرگترین درد باشه برای بچه ای که تمام سهمش از مهر و محبت دنیا ,مادرشه! توی این دنیا همه چیز نا عادلانه تقسیم شده که مورد مهر و محبت قرار گرفتن هم یکی از اونهاست.

یک نفر تو خانواده ای بدنیا میاد که همه منتظرش بودن و تمام توجه خودشون رو متوجه اون کردن تا تو رفاهی کامل از لحاظ روحی و جسمی قرار بگیره و کمبودی رو حس نکنه , و یکی دیگه  به این دنیا پا میگذاره درحالیکه نه کسی منتظرشه و نه مورد توجه و لطف قرار میگیره و شاید حتی کسی رو نداشته باشه که...



میدونی...حسی بهم میگه که :شاید این پولی که برای چیزی غیرضروری اما مورد علاقم خرج میشه ,بتونه نیاز ضروری کسی رو برطرف کنه .بخصوص اگر توان مالی خوبی داشته باشیم و از نا عادلانه بودن تقسیم توانها تو این دنیا هم آگاهی داشته باشیم , حس خواهیم کرد که شاید مقداری از توان ما ,حق دیگری باشه!..

در حالیکه بچه های بی سرپرست زیادی وجود دارن که برای ذره ای از اون احساسات عطش دارن! و آرزوی یک نوازش مادرانه و پدرانه از روی لطف( نه ترحم!) رو سالها به همراه دارن و این کمبود رو با هیچ چیز دیگه ای نمیتونن جبران کنن!تو طبیعت اینها می تونن مکمل هم باشن و هر یک نیاز دیگری روبرطرف کنه.

همیشه تو نگاه دختر بچه ها و پسر بچه های دست فروش,بیش از نیاز ظاهریشون به پول , نیاز به نوازش و محبت و توجه دیدم...حس کردم  به آغوش گرم یکی که بتونن برای لحظه ای جای مادرشون فرض کنن ,خیلی بیشتر از پول زیادی که کسی دست و دلبازانه در اختیارشون قرار بده نیاز دارن...اگر توان این رو داشته باشیم که خودمون رو در جایگاه های متفاوت تصور کنیم , و ببینیم اونوقت از محیط و آدمهای اطرافمون چه انتظاری ممکن بود داشته باشیم , شاید دنیا قشنگتر از اینی بشه که هست! اون موقع شاید به اشتراک گذاشتن خیلی از داشته هامون از جمله احساساتمون ,نیازهامون رو هم بر طرف کنه!